غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
39
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ممانعت آمد و بروايتى در روز اول گروهى انبوه از شهر بيرون تاخته در عرض يكساعت هزار نفر از لشگر مغول بر خاك هلاك انداختند و تولى از تهور آن سپاه متغير شده بغضب هرچه تمامتر مباشر حرب شد و بنفس خود باطايفهء از شجاعان حمله كرده جمعى كثير بقتل رسانيد و بقيهء السيف را به شهر گريزانيد و تا مدت بيست و دو روز ميان محاصران و محصوران نيران قتال اشتعال داشت و قولى كه مختار صاحب تاريخ جهانگشاى و مولف مقدمهء ظفرنامه است آنكه چون تولى خان به ظاهر مرو نزول فرمود تا شش روز در جنك تأخير نمود و در روز هفتم بيت چو خورشيد تابان برآمد بلند * بيفكند بر چرخ رخشان كمند سپاه مغول مجتمع گشته بدروازه شهرستان راندند و جنك آغاز نمودند و از مرويان مقدار دويست كس از دروازه بيرون آمدند و در مقام دفع ايشان شدند و تولى بنفس خويش بيت يكى برخروشيد چون پيل مست * سپر بر سر آورد و بنمود دست و پياده بر شهريان حمله كرده مغولان متعاقب او به طرف دروازه شتافتند و در حمله اول جمله را منهزم گردانيدند و چون زمانه در مصيبت كشتگان كسوت سوگوارى پوشيده مغولان تا روز در گرد شهر ايستاده پاس داشتند و روز ديگر كه سپاه حبش از جيش روم انهزام يافت و زمانه تيغ زراندود خورشيد فرق شب زنگى سلب بشكافت مجير الملك به غير از اطاعت و انقياد چارهء نداشت و عالمى جمال الدين نام را كه از تمام دانشمندان و متقيان مرو بمزيد علم و عمل ممتاز و مستثنى بود نزد تولى خان فرستاده امان خواست و چون تولى خان مجير الملك را بمواعيد دلپذير مستظهر و مطمئن خاطر ساخت پيشكش بيقياس از نقود نامعدود و نفايس اجناس ترتيب داده ببارگاه سپهر اساس شتافت و تولى مفصل متمولان شهر از او طلبيد فى الحال دويست كس را نام نويس كرده و محصلان آن تحصيل را ستاينده به شهر خراميدند و آن مردم را گرفته مطالبه مال نمودند آنگاه لشگريان بموجب اشارت تولى خان چهار روز متصل متوطنان مرو را از شهر بصحرا راندند و چهار صد نفر از محترفه و بعضى از پسران و دختران را بجان امان داده بقيه را از نساء و رجال و پيرو اطفال بلشگريان قسمت نمودند و هرمغولى را سيصد يا چهارصد كس حصه رسيد هريك رسد خود را بقتل رسانيد كه گويند سيد عزاء الدين نسابه با چند نويسنده سيزده شبانه روز تعداد كشتگان مرو كرد از مردم نفس شهر هزار هزار و سيصد هزار و كسرى در شمار آمد و سيد حيرت نموده زبان باداء اين رباعى عمر خيام گردان ساخت رباعى تركيب پيالهء كه درهم پيوست * بشكستن آن روا نميدارد دست چندين سر و پاى نازنين از سر دست * از مهر كه پيوست و بكين كه شكست و چون مغولان خاطر از كشتن ساكنان مرو فارغ ساختند بتخريب مساكن ايشان پرداختند بعد از آن تولى خان فرمان داد كه امير ضياء الدين على كه از اشراف مرو بود بواسطه عزلت و انزوا افتى به دو نرسيده حاكم آن ويرانه باشد و جمعى را كه از هرطرف پيدا شوند سردارى كند و با رماس بداروغگى آن ديار بىديار قيام نمايد و چون تولى از مرو بجانب نيشابور روان گشت بقية السيف از نقبها و سوراخها بيرون خراميد فى الجمله جمعيتى دست داد ناگاه